|
سلام دوستان عزیزم.خیلی دلم براتون تنگ شده بود.تو این مدت که نبودم یه اتفاقی برام افتاده بود که اصلا خوب نبود.واقعا خیلی سختی کشیدم.در ضمن عشق یکطرفه من تبدیل شد به یه نفرت... امیدوارم از این آپم لذت ببرید.
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
من که از درد غمت زارم و گریان به تو چه یا که در یاد وصالت خوش و خندان به تو چه
تو که در گوشه سجاده نشستی چه به من من که گوشه میخانه نشستم به تو چه
تو که از روز ازل زاده ظلمی چه به من من که تا روز ابد سرخوش و مستم به تو چه
تو و این خانه پر لعل و جواهر چه به من من و این خانه خشت و گل و آهن به تو چه
تو که روزی به صد آیین در آیی چه به من من که خوانند مرا کافر و مشرک به تو چه
تو که بدتر ز منی اینهمه صحبت چه به من من که از سادگیم بد ز تو هستم به تو چه
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
دوستان عزیز در مورد این متن حتما نظر خودتونو بگید تا شاید من اشتباه میکنم و چنین نیست.
سرگذشت من سر گذشتی بود که اشتباها از سر گذشته بود
در سرنوشت من سرنوشتی بود که کسی که جای کاغذ را بلد نیست بر سر انسانها مینویسد
اشتباها بر سر من نوشته بود و من در سرگذشت خود سرنوشت خیلی از انسانها را دیدم و
خیلی چیزها را فهمیدم
فهمیدم هر کجا که مسیر زندگیه انسانها بر پول میچرخد
باید مرده بود و مرده پرست.باید فاحشه بود و پرچم جار کشی در دست
باید نمک خورد و با کمال بی حرمتی نمکدان را شکست.باید از چپ نوشت و از راست خواند.
باید از عقب نشست و از جلو راند.
و سرگذشتها در قالب سرنوشتها در تابوت سرگذشتها
به من یاد دادند هرکس چنین نباشد به سادگی فنا خواهد شد.
ادامه مطلب
|