تبليغاتX
عشق یکطرفه
ما رو باش

دیدی چه کردی با حالم
دیدی چه کردی با روزم
بی صدا در تنهایی
تو آتیش غم میسوزم
هدیه دادم به تو گلهای شادی
هدیه کردی به من چشمای گریون
هدیه دادم به تو یک دل ساده
هدیه کردی به من رنج و فراقی
حالا من موندم و چشمای خسته
حالا من موندم و قلب شکسته

--------------------------------------------

مارو باش رو چه درختی اسممونو جا میزاریم ماروباش

قسمی جز اون دو چشم نامسلمون که نداریم ماروباش

به هواداریه تو شیشه میخونه رو با سنگ شکستیم نارفیق

سنگ و شیشه اگه دشمن! منو تو که موندگاریم ماروباش

چشم خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت میکنه

ما به ابن بغض سمج گفته بودیم ابر بهاریم ماروباش

غزل کوچه ما قلندرای پیر و عاشق که اینه

فکر تازه عاشق پیاده باش

ما که سواریم ماروباش اینارو باش


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 13:41
شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی               عجب شاخه گلوار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی                     که صورت گری را نبود اینچنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی                      خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش باورم من           شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب           تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی          توی جمع عاشق تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت              به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب                 که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون در گه عشق چه محتاج نشستم       تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه                 هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری                  من اون ماه و دادم به تو یادگاری

                                         YAZIKLAR OLSUN SANA

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 15:21
چشم آبی

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

تو اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

رفتن و راه ز کوی تو ستادن غلط است

میروم تا به سجود بت دیگر باشم

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

.............................................................................................

چقدر سخت است گل آرزوهایت را در باغ دیگری ببینیو هزار بار در خودت بشکنی و آنوقت

آرام زیر لب بگویی:گل من باغچه نو مبارک...

.............................................................................................

دیگه واسم نگاهت مثل گذشته ها نیست

این روزا توی دنیا هزار تا چشم آبی هست

کافیه روی چشمات یه لنز آبی باشه

شبیه تو تو دنیا هزار تا پیدا میشه

.......................................................................

حامد

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 13:26

سلام دوستان گلم.یه متنی رو میخوام براتون بنویسم که خیلی زیباست.فکر نکنم کسی این متن و بخونه و احساساتی نشه.من که خودم خیلی احساساتی شدمحتما بخونید

.........................................................................................................................................

یه روز یه دختر نابینایی بود که یه دوست پسر داشت

دختر نابینا دوست پسرش و خیلی دوست داشت

همیشه به دوست پسرش میگفت

اگه من دوتا چشم داشتم واسه همیشه پیشت میموندم

یه روز یه نفر پیدا شد و چشماشو داد به دختره

دختره وقتی تونست ببینه دید که دوست پسرشم نابیناست

به پسره گفت که دیگه نمیخوامت از پیش من برو

پسره خیلی التماس کرد ولی دختره گفت دیگه نمیخوامت

پسره وقتی داشت میرفت گریه کنان گفت:

باشه من میرم ولی

مواظب چشمان من باش

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 22:52

سلام دوستان عزیزم.خیلی دلم براتون تنگ شده بود.تو این مدت که نبودم یه اتفاقی برام افتاده بود که اصلا خوب نبود.واقعا خیلی سختی کشیدم.در ضمن عشق یکطرفه من تبدیل شد به یه نفرت... امیدوارم از این آپم لذت ببرید.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

من که از درد غمت زارم و گریان به تو چه       یا که در یاد وصالت خوش و خندان به تو چه

تو که در گوشه سجاده نشستی چه به من    من که گوشه میخانه نشستم به تو چه

تو که از روز ازل زاده ظلمی چه به من           من که تا روز ابد سرخوش و مستم به تو چه

تو و این خانه پر لعل و جواهر چه به من         من و این خانه خشت و گل و آهن به تو چه

تو که روزی به صد آیین در آیی چه به من        من که خوانند مرا کافر و مشرک به تو چه

تو که بدتر ز منی اینهمه صحبت چه به من      من که از سادگیم بد ز تو هستم به تو چه

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

دوستان عزیز در مورد این متن حتما نظر خودتونو بگید تا شاید من اشتباه میکنم و چنین نیست.

 

سرگذشت من سر گذشتی بود که اشتباها از سر  گذشته بود

در سرنوشت من سرنوشتی بود که کسی که جای کاغذ را بلد نیست بر سر انسانها مینویسد

اشتباها بر سر من نوشته بود و من در سرگذشت خود سرنوشت خیلی از انسانها را دیدم  و

خیلی چیزها را فهمیدم

فهمیدم هر کجا که مسیر زندگیه انسانها بر پول میچرخد

باید مرده بود و مرده پرست.باید فاحشه بود و پرچم جار کشی در دست

باید نمک خورد و با کمال بی حرمتی نمکدان را شکست.باید از چپ نوشت و از راست خواند.

باید از عقب نشست و از جلو راند.

و سرگذشتها در قالب سرنوشتها در تابوت سرگذشتها

به من یاد دادند هرکس چنین نباشد به سادگی فنا خواهد شد.

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 13:9

hamed

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 12:48

کفتر کشته پروندن نداره       رو خاک و خونا کشوندن نداره

کفتر کشده پرونده نداره        کتاب کهنه که خوندن نداره

داره از تنهایی گریه ام میگیره    توی این شهر دیگه موندن نداره

مرغ پر بسته که کشتن نداره     وقتی کشتی دیگه گفتن نداره

از یه دریچه تاریک و سیاه     پای پیر و خسته دیدن نداره

اگه تو باغچه فقط یه گل باشه    گل اون باغچه که چیدن نداره

هر درختی که یه روزی پیر میشه    اون و از ریشه سوزوندن نداره

فصل مردن واسه من کی میرسه    وقت پرواز من از این قفسه

از منه در به در اینجا چی میخوای     بگیری اگر که مقصد نفسه

توی گلپر مثال اطلسی نیست          حرفهای من مثل حرف کسی نیست

شعر من حرف قشنگ رفتنه            حرف حق تا دنیا دنیاست گفتنهmarg

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 23:32

داشتم یه کتاب میخوندم به اسم نامه های بچه ها به خدا

چند تا از این نامه ها رو که دیدم جالبن براتون نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد.

.........................................................................................................................................

چارلی:خدایا تو چطور تونستی بدونی که خدا هستی؟؟؟

لوسی:خدای عزیز تو واقعا نامرئی هستی یا این فقط یه شوخیه؟؟؟

جین:خدای عزیز چرا به جای اینکه بذاری مردم بمیرن و مجبور بشی که آدمهای تازه دیگری بسازی همین آدمها رو نگه نمیداری؟؟؟

نانسی:آیا تو خداوند حیوونا هم هستی یا خدای اونا یکی دیگه است؟؟؟

روبرت:خدایا من آمریکایی هستم تو کجایی هستی؟

جانی:خدایا تو چرا هیچ حیوون جدید اختراع نمیکنی؟ما هنوز هم همن حیوون های قدیمی رو داریم

سیمور:خدایا چرا تو اینهمه معجزه زمانهای قدیم انجام دادی ولی حالا هیچی انجام نمیدی؟؟؟

لاری:خدایا شاید هابیل و قابیل همدیگه رو نمیکشتند اگه هر کدوم یه اطاق خواب جداگانه داشتند.واسه منو برادرم که موثر بوده

دونا:خدایا ما خوندیم که توماس ادیسون برق رو اختراع کرده اما توی مدرسه میگن تو اختراع کردی.پس شرط میبندم که ادیسون فکر تورو دزدیده.

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 2:44

چه تاجی زدی بر سرم زندگی    به غیر از مصیبت به جز بندگی

به روزم اگه دل به شادی گذشت   چه شادی که با نامرادی گذشت

ندیدم بهاری محبت ز یاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری

نه یک خنده بر لب نه آسودم از غم    نه چشمم به در منتظر بوده یک شب

ای زندگی دلگیرم از تو      غمهات منو دیوونه کرده

هرچی غم و درد تو دنیا     اینجا تو قلبم خونه کرده

دیدی که هیشکی پناهم نبود    هرگز کسی چشم به راهم نبود

حتی کسی با دل خسته ام      در زندگی تکیه گاهم نبود

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بازی دیگه تمومه شیرین زبونی نکن      اشک منو در نیار نامهربونی نکن

هرجه بلا کشیدم تقصیر سادگیم بود      اینهمه غصه و غم حاصل زندگیم بود

یادت میاد از همه کس عزیزترین بودی برام     عزیزترین محبوبه روی زمین بودی برام

سر روی شونه هام نزار گریه بیهوده نکن       اگه تو میخواستی منو بهتر از این بودی برام

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

زبانم را نمیدانی نگاهم را نمیبینی        ز اشکم بیخبر ماندی و آهم را نمیبینی

سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد     چرا ای بی وفا طرز نگاهم را نمیبینی

چرا یکدم کنار من نمی مانی  چرا یکدم به یاد من نمی آیی

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 2:31

۳ تا عکس از ماحسون.برای دیدنشون به ادامه مطلب برید.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 3:0
گفتگو با دل

دل من دیگه خطا نکن      با غریبه ها وفا نکن

زندگی رو باختی دل من     مردم و شناختی دل من

تا به کی سراپا حقیقتی     تا به کی خرابه محبتی

همنشین این و اون شدی    خسته و پریشون شدی

دشت بخت تو کویر شده      مرغ آرزوت اسیر شده

           روبروت سراب               پشت سر خراب

ساکت و صبوری دل من      مثل بوف کوری دل من

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 2:52

عاشق همه سال مست و رسوا باد      دیوانه و شوریده و شیدا باد

با هوشیاری غصه هر چیز خوری          چون مست شدی هرچه بادا باد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 2:46

آکورد  ترانه به من نگو دوست دارم(داریوش)

برای دیدنش به ادامه مطلب برید.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 3:2

منم این خسته دل درمانده     به تو بیگانه پناه آورده

منم آن از همه دنیا رانده        در رهت هستی خود گم کرده

از ته کوچه مرا میبینی          میشناسی اما در میبندی

شاید ای با غم من بیگانه       بر من از پنجره ای میخندی

با تو حرفی دارم خسته ام بیمارم      جز تو ای دور از من از همه بیزارم

گریه کن گریه نه بر خنده من      یاد من باش و دل غمگینم

پاکیم دیدی و رنجم دادی      من به چشم خود میبینم

خوبه دیروزی من در بگشا     که بگویم ز تو هم دل کندم

خسته از این همه دلکندی ها      بر تو و عشق و وفا می خندم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 2:54

شبی با خیال تو همخونه شد دل       نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ندیدی پریشونیامو                  فقط باد و بارون شنیدن صدامو

غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد    دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم             فقط با خیالت شبها مست مستم

الهی سحر پشت کوه ها بمیره        خدا این شبها رو از عاشق نگیره

شبهای جوونی چه بی اعتباره        همش بیقراری همش چشم انتظاره

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 2:42
emrah

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 1:55
emrah

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 1:54
خط

آن خطاط سه گونه خط نوشتی 

یکی او خواندی لا غیر

یکی را هم او خواندی هم غیر او

یکی نه او خواندی نه غیر او

آن خط سوم منم ....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 2:43
خوش به حالت تکه سنگ

خوش به حالت تکه سنگ که نداری دل تنگ    حسودیم میشه به تو بی صدایی و یه رنگ

دل عاشق نداری پیش کس جا بزاری    تا با غم بشکندش از چشات خون بباره

پا نداری که بری دنبال یارت باشی        وقتی پیداش میکنی نخوادت با ناز و قهر

گوش نداری بشنوی حرفهای این و اون   بفریبنت تو رو با دروغ و وعده ها

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 2:17

گفتن کلمه نه برای همه آسان است ولی شنیدنش برای طرف مقابل خیلی سخت است همانطور که تو به سادگی به من نه گفتی و به سادگی دل من شکست....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 2:14

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط حامد در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 2:12